تبلیغات
palemoon

palemoon

Never lose your heart ...And do come across

-_-

...it's not fair



[ چهارشنبه 28 تیر 1396 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

ویترای

بلی بلی بنده به دنبال طرحی هسستم از برای ویترای در زمینه لوتروسیلماریلیون و غیره بر روی شیشیه های اطراف و نیز قاب گوشی :|
هرگونه طرح را با  آغوش باز میپذیریم :|
------
من یه تیشرت مشکی ساده میخوام که روش بارنگ آکلریک کرم بریزیم :| عایا این خواسته ی زیادیست؟:| چرا یافت می نشود؟:|


[ چهارشنبه 3 شهریور 1395 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

-_-

مرگ بر این فروشنده ها :|
عاقا من ی گوشی سونی پسند کردم،هیچ احد الناسی نگف سونی بهتر از سامسونگه -_- حتی ی نفر :| فقط ی نفر گف فرقی ندارن :|
نفرین ماندوس بر آنان باد :|
-__________-


[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

بیکاری

یه حسبسیار گستاخانه میگه که وردار دیوار اتاقو نقاشی بکش
تا الان که هش گفتم از جلو چشام خفه شو:|
ولی خیلی وسوسه برانگیزه :|


[ یکشنبه 3 مرداد 1395 ] [ 10:27 ب.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

اسمایل آتیش کردن

بعله هم اکنون وب را آتش میکنیم!!!!
درخت قطع نکردم نترسین!کتابامو آتیش دادم :|


[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

بدرود

این احتمالا اخرین پست منه...تا یه مدت طولانی شاید تا عید شایدم تا بعد از کنکور 95 تجربی...
از همتون التماس دعا دارم...
---------
از ارزش قائل شدن برای بعضی ها فقط ضربه خوردم...
مربون نباشین...
لااقل برای کسی مهربون باشین که ...... جلبک نباشه...این مودبانه ترین چیزیه که تونستم پیدا کنم...آغازی بدبخت :| اتوتروف :|
{این یارو که براش این متنو نوشتمو شماها نمیشناسین=))}
======
خدایا فقط میخوام به هدفم ایمان پیدا کنم من باید بتونم.اگه من یکم بیشتر به خودم فشار بیارم...
بدرود دوستان....
همتون موفق باشید...


[ چهارشنبه 8 مهر 1394 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

زهرخند تابستان...

تابستون داره تموم میشه...کلاسام دیگه تموم شدن و تابستون با یه پوزخند ملکور سانانه به هنگام دزدیدن سیلماریل های فئانور داره ازم دور میشه و من فقط میتونم نگاهش کنم...
تموم شد و پاییز داره میاد...ب قول اصلان برای فرمانرواییش...برای بادهای پاییزیش که برگای صد رنگو میبره و اون هوام ابری گرفتش ...خنکی ملس...به همراه زهرخند کتابا هام که بیا و مارو بخون...کنکوری بدبخت...ولی کور خوندن من میخوام به روش های کاملا دیپلماتیک و با استفاده از این جسچر های جدیدی که میگن اگه اینجوری دست بدی ،اینجوریه،سعی کنم با کتابام مذاکره کنم که عزیزانم من قصد دارم با شما لاو بترکونم!بی زحمت ادا باکلاسارو در نیارین!دیر یا زود باید سیاه و پاره پاره بشین!پس سعی کنین از همین حالا باهاش کنار بیاین!
بعله من دارم انیجا زر میزنم و در حالی که جمعه آزمون دارم و نسبتا فصل مغناطیس نخوندم...باید واسه ازمون جهت اف مشخص کنم!!!{ایهام پروری!!}عکس وسط گویای همه چیز هس=))
عربی و دینی...ایشالله سه ساعت بسشونه...
و حد
حد...
حد......
حد.........
مبهم.........
:|
من با ح کات میکنم
ما دیگه به درد هم نمیخوریم!!!خخخخخ
بعلععععع:|


[ چهارشنبه 18 شهریور 1394 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

Last Alliance by Feliche



[ شنبه 14 شهریور 1394 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

کاملا خوشحال و خشنودم!!!

یه دبیر فیزیکی هست...همه میترسن ازش....ینی بعضی وقتا خیلی شوخی میکنه و غیره و میخندیم ولی درمورد امتحان و تمرین حل کردن واقعا سخت گیره،قشنگ تخریب شخصیتی میکنه و به قول خودش یه جوری عربده میکشه که به سقف بچسبی.همچین هیکل هم هست که جرئت نمیکنی جلوش نع بگی.
خلاصه اینکه این امتحان فیزیک 1 از فصل بازتاب نور گذاش و ازاونجایی که من اخر هفتش ازمون کانون داشتم و یه عالمه مونده بود از برنامش، گفتم خوب ...امتحان اینو نمیرم!!!
روز امتحان تو مدرسه کلاس داشتیم و بعدش از اونجا دوستام میرفتن که امتحان بدن...همه میپرسیدن چقد خوندی؟ منم با نگاهی عاقل اندر سفیه به عرض میرسوندم: من نمیام...اونا به جای من شوکه میشدن!!!جدیدا خیلی ریلکس شدم :| 
حلاصه اینکه امتحان نرفتم و روز بعدش باهاش کلاس داشتیم.معلوم شد که 3 نفر دیگم امتحان ندادن مث من :)ینی تو کل 100 و خورده ای سه نفر فقط :D رفتم پرسیدم دیدم امتحانا تصحیح نشده خوشحال و خندان که عاره این نمیدونه من دیروز نبودم:)اومد سر کلاس سلام نکرده گف کیا دیروز نیومدن؟منم دستمو بردم بالا!گف چرا؟گفتم مدرسه با دبیر دیگمون امتحان داشتیم!عاقا اینم جوش اوورد که مگه من امتحان نداشتم؟چرا بی خبر رفتی؟همه ی روی صحبتشم با من بود که ردیف اول تو حلقشم بودم!میرسیدم با تفاش شستشوی کامل داده بشم :)) عاقا اینقد گف بی معرفتا و فلان وفلان و فلان خخخخخ .بعد گف از کلاس برین بیرون تا امتحان ندادین نیاین:))) منم شیک و مجلسی بدون هیچ گونه خواهش تمنا و التماس سریع پریدم بیرون:) حالا جالبش این بود که هیچی هم نخونده بودم!!!!رفتیم به مسئولش گفتیم خانوم امتحان بیگیر!گف  کلاس خالی نداریم!باید تو سالن بشینین!گفتیم خوب باشه میشینیم :|(تازه پیشنهاد داد تو راه پله بشینید :|) بعد گف واستین این پسرا کلاسشون شروع شه برن،گفتم این نره خرا رو خو بفرستینشون دیگ ما که واجب تریم این جغله ها واس ما ادم شدن نصف منم نمیشن!حالا از ما اصرار ازاونا انکار!اوناهام که تو سالن پلاس بودن  و لنگر خورده بودن  کنگر انداخته بودن :)) ععع اشتب شد چپش:)خلاصه وسط سالن صندلی گذاشتیم که دسته هم نداش ک روش بنویسی!به یه ننگ و نکبتی حل کردیم که کل مردم و مسئولان تصمیم گرفتن تو سالن رژه برن،در کلاس همون پسرای مذکور یه دفه باز میشد و موج انفجاری تا شعاع یک مایلی پراکنده میشد:|دوسداشتم برم همون درو تو حلقشون کنم از عرض:|
از وسط امتحان دبیرمون دلش سوخت واسمون صندلی گذاشتن :)))) عاقا اخرشم ت شد به ده دق اخر کلاس رسیدم :))
و البته نتایج ازمون...هیچی دستگاهشون خراب شد کلا برگه ها با کاف (رعایت کپی رایت سوهان)رفتن!!!!
حالا این بماند که جلسه بعدشم خواب موندم یه ربع دیر رسیدم نیم ساعت واسم موعظه کرد :))


[ شنبه 14 شهریور 1394 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

و البته اینگونه هم از کسانی متنفر شدم:|

عاقا من با چن تا از رفقا هماهنگ کردیم ک من ب ی معلم توپ بگم واسمون سوال شیمی طرح کنه و من سوالاشو بگیرم و بعد برگزار کنم...
دو هفته پیش با ی ننگ و نکبتی ک برگزار شد و امروز...امروز...قریب به 15 نفر میخواست بیان و چند نفر اومدن؟هیچیکی:|هیچ احد التاسی نیومد...نیومد!!!الان فقط من موندم و برگه ها و امتحان حرف من ک وسط من و اون دبیر شیمی مونده:|خو بیا و خیر کن!امروز کلاس نداشتیم و کنسل شد من خیلی راحت میتونستم از 8 صبح بلند شم واس ازمونم بخونم ولی بلند شدم و رفتم اینور سوالارو بگیرم و بعد برم مدرسه و بشینم  در ودیوارو ببینم :|نه عایا این واقعا درسته؟من 2 ساعت علاف بودم خو بی مروتا :| بفهمین:|
فاتحه میخونن تو درس خوندن ما :|
من یه باردیگه باشم واسه اینا قدم از قدم بردارم :| اصن ب من چه:| خو عایا درسته اینکارو بکنن با من ک من مجبور شم چنین حرفای ضد انسان دوستانه ی بزنم؟:|
----------
این پستو بخونین...مال سوهانه...
http://siyah-sefid.mihanblog.com/post/122#
---------------



[ چهارشنبه 4 شهریور 1394 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 13 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]