تبلیغات
palemoon - اولین جلسه!

palemoon

Never lose your heart ...And do come across

اولین جلسه!

صبح طبق معمول از ساعت 7 ساعت زنگ زد...8 بالاخره بلند شدم!هیچی 5 دق طول کشید آماده شدم یکمم ول گشتم بعدش رفتم برا کلاسم!حالا رفتم جزوه رو از اون ور خیابونش بخرم یارو تو مغازش فک کنم نیمه خواب بود!گفت تو 2 یا3 دق آماده میشه حالا من هی حرص میزنم که الان دیرم میشه :|
ی 10 دقیقه از منتظر موندم بعدش جزوه ای به قطر کتاب سارومان انداخت روم گفت پاشو برو:|
دوان دوان رسوندم خودمو هنوز شروع نشده بود منم نمدونستم تو کدوم کلاس باید برم توی سالن نشستم تا دوستم اومد و رفتیم تو کلاس و دیدم جا نمونده و چپیدیم اون ته میون کلیپس ها و ناخن لاکی ها!
هی وسطش دبیره میگفت :نه یاد نگرفتید...همه داد میزدن چرا...یه لحظه احساس کردم تو مهد کودکم:|
آخرش دوس داشتم برم جزوه رو از عرض تو حلقش کنم دیگه :|
کلا خنده دار بود...
4 نفر جلوم بودن برگشته یارو بر و بر منو نگا میکنه...منم نگا میکنم....اونا نگا میکنن...منم نگا میکنم...میگه اسمت فرشته نیست ؟
من :|
اون :|
من :|
اونا =))
من:نوچ اشتب گرفتی آبجی تو برو کلیپستو صاف کن با هم قد خودت بچرخ :|
حالا این معلمه یه ربع دیر اومد یه ربع هم آخرش دیر رفت منم یه ربع دیگش کلاس زبانم شروع میشد هی حرص میزدم!هی حرص میزدم!
حالا برم بخونم بازم که فردا کلاس دارم :|


[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ white witch ] [ نظرات() ]